آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

در افشانی نازنینم!

این روزا بقول باباجونی حسابی تو شکمت خرده فرمایش داری ! و حسابی سعی میکنی با ما حرف بزنی و همزمان هم خودتو تکون میدی و ابروهاتو بالا میندازی و صداهای خوشملیو از خودت در میاری ایکاش تو اونللحظات محبوس میشدم ای کاش! اما حیف که زمان پیش میره و با این گذرش به من میگه باید با عشق به تماشای لحظات بزرگتری بشینی! الان بیشتر میکی  اددد - دایی - دددَ - دییی - اینگه - اییی - ددر - ایل اینارو تا الان یادم هستش !   ...
28 فروردين 1393

دخترک 4 دست و پارو!

دختر نازنینم! شما این روزا حسابی ما رو سورپرایز میکنی یکی پس از دیگری! اینروزا شما شروع کردی به عین این عروسکای شیرین 4 دست و پا تو هماهنگ شده و بعد مدت ها تلاش 4 دست و پا میری عاشق حرکتتم عین عروسک دقیقا! دامنه فعالیتتو جدیدا گسترش دادی و مبل و میز و پله و هرچیزی دستت برسه رو میگیری و ازش استفاده میکنی و بلند میشی و وایمیستس و خوشحال میشیو بعدش خودت و تکون میدی و می رقصی و از ذوقت اکثر اوقات دست میزنی خیلی شیک و دوس داشتنی ! در حدی که دلم می خواد  بخورمت! این قد قربون صدقت میرم که حد نداره! فقط خدا میدونه و من و تو! البته دختر خوشملم حسابی این روزا اکتیوی و من و خسته میکنی ! یه لحظه از تو نازنینم چشم نمی تونم بردارم چون م...
28 فروردين 1393

مسافرت نوروز!

شکوفه گیلاسم ! بهار زندگیم! روشنایی زندگیم! خورشیدم ! آرشیدای زیبای من! سلام عشقم! امسال بهترین بهارم بود باوجودت! و با بزرگ شدن و بالیدنت در هر لحظه زندگی من هم با شور و عشق به تو پیش میره! امسال به اتفاق مامان جون که رفته بودن بوشهر دیدن مادربزرگم ( که ما بهش میگیم بی بی) و اومدن و بعد به اتفاق هم رفتیم شمال و محمود آباد بودیم 4 روز از 5 شنبه رفتیم که هوا هم بارونی شد و سمت مازندران بارش شدید و سمت دیگه هم برف می بارید و ما بعد 4 روز با خبر ناگهانی فوت  بی بی مواجه شدیم و با این خبر بد سریع ارجاع کردیم به خونه و با تعویض وسایل به سمت بوشهر رفتیم و از 4 شنبه تا شنبه 16 فروزدین هم اونجا بودیم و در مراسم شرکت کردیم 1 و اومدیم! می...
18 فروردين 1393

این روزای تو 6

این روزا دختر گل مادست زدن یاد گرفته دست میزنی ! یعنی اولش بابا باهات اینجوری بازی میکرد که تو میگفتی اااااااااااااااااا و بابات اروم با فاصله دستشو رو دهنت میزاشت و برمیداشت  این کارو یاد گرفتی و انجام دادی و همزمان دستتو و در واقع انگشتتو اینقد خوشمل میزاری تو دهنت و حرف میزنی و اون ادا خودت میگی اااااااااااا  و بعدم از ذوقت برای اولین بار دستاتو بهم زدی اینقد ناز اینکارو کردی که نگو! این روزا سعی میکنی مرتب باهام حرف بزنی حرفهای اگه - اگا  - اگئوو - ادا - ادد - ادی - گیییییی - و اینجوری حرفای مشابه رو میگی ! هرچی میگم مامان جون شما که حرف به این سختی میگی بگو با  ما جو اما نمیگی ! فعلا تاکید داری روی این کلمات...
8 فروردين 1393

عید شما مبارک!

بوی بهار از راه رسید و سال تحویل شد و... دختر زیبای من امسال رو پیشمون بود! پارسال که سفره رو چیدم همش تو این فکر بودم که وای سال دیگه این موقع پیشمونی! و خداروشکر اون روز رسید! برام قابل باور نبود اما .... رسید! من سفره رو چیدم امسال سال رو باهم تحویل کردیم! و بوی بهار مژده هر چه بیشتر بودن باهم رو بهمون داد! یکی از بهترین های زندگی برام رقم خورد ! البته دست میبردی که وسایلو بگیری!!! و شیرینی و یه بارم ریختی! و 100 البته!!! عید ! عید شما مبارک باشه آرشیدا خانوم! انشالا 120 عیدو ببینی مامان من! شکوفه گییلاسم! گل رز صورتی من! خداروشکر ! سال دیگه این  موقع حتما راه میری و هنر نماییات بیشتر میشه!...
3 فروردين 1393

این روزای تو 5!

این روزا : خیلی دختر باهوشی شدی منو به دقت میشناسی! خیلی حساسی سریع ناراحت میشی و دلتم نازکه! اشکاتم سریع گوله گوله میاد پایین من خیلی حواسم هست مبادا شاهزاده خانم ناراحت بشن! به همه چی دقت داری! هر چیزه تازه ای ببینی واکنش نشون میدی! کل خونه رو متر میکنی! چه با ماشینت چه بی ماشینت! همش روز 4 دست و پا وایمیستی ! حواست نباشه میری 1 2 قدم اما سریع یادت میاد میترسی جلوتر بری سریع به حالت سینه خیز میشی! دامنه غذاهات داره گسترده تر میشه! گر چه من خودم خیلی عجولم در این مورد! این خیلی جای خوشحالی داره با  مجوز بهت چیزای جدید بدم! سوپ خیلی دوس داری! اما در مقابل چیزای دیگه مقاومتت یکم بیشتره! عاشق کنترل . سوییچ . تلفن و گوشی. و...
17 اسفند 1392